طريق ترجمهٴ اسپانيايي به لاتيني درآمده است. ترجمهٴ لاتيني شايد توسط جوواني دا پروچيدا (سيزدهم ـ2)، يا اندكي پس از آن بهوسيلهٴ فضلايي كه براي اُبِر آنژويي (شاه ناپل و سيسيل، 1309 ـ 1343) كار ميكردند، ترجمه شدهاست. اين متن در همهٴ زبانهاي عربي، اسپانيايي، لاتيني، فرانسه و غيره بسيار معروف بود. متن فرانسه دوبار به انگليسي ترجمه شد، اولين بار در سال 1450 توسط استِبين اسكروپ و سپس، بهوسيلهٴ آنتوني وودويل يا ويدويل، دومين ارل ريورز (1442 ؟ ـ 1483). وودويل در هنگام سفر زيارتي به كومپوستلا در سال 1473 نسخهاي از ترجمهٴ ((ژان دو تيونويل)) را براي سرگرمي برداشتهبود. ترجمهٴ خود او در سال 1477 توسط ويليام كاكستن در وستمينستر چاپ شد و اين نخستين كتاب چاپي تاريخدار در انگلستان است.
فليبرهژادو
در اينجا ميتوان اطلاعاتي دربارهٴ احياي جديد زبان پرونسي اضافه كرد و اين بيشتر بدان سبب است كه آن احيا تاحدي براثر كشف مجدد ادبيات سدههاي ميانه انجام گرفت. احياكنندگان معروف عبارت بودند از گاسكُن ژاك بوئه ملقب به ژاسمن (آژان 1798 ـ 1864)؛ ژوزف روماني (سن رِمي 1818 ـ 1891)؛ تئودور اُبانل (آوينيون 1829 ـ 1886) و بالاتر از همه فردريك ميسترال (ميّان 1830 ـ 1914).
منظومههاي گلهاي داوودي (آوينيون 1847) از روماني و ميريو (آوينيون 1859) از ميسترال، معرف يكرشته شاهكارهاي غالباً غنايي بود. كنگرههاي پرونس سال 1852 در آرل و سال 1853 در اِكس با شور فراوان تشكيل شد. نهضت جديد در بيستويكم مارس (روز سنت اتل1، كه به همين مناسبت نشان ويژهاش يك ستارهٴ هفتپر است) سال 1854 در قصر كوچك فون ـ سِگوني در كُنتا، تقريباً در ديدرس وَكلوزِ پترارك تشكيل شد. اعضا خود را فليبريژه و گروهشان را
فليبرهژادو ميناميدند.2
يكي از هدفهاي آنان يكسان ساختن املا، تلفظ و واژگان بود. فليبرهژادو به هفت بخش تقسيم ميشد، كه دو تا مربوط به ادبيات و پنجتاي ديگر براي تاريخ، موسيقي، علوم، نقاشي و دوستي بود. ارگان اصلي آن سالنامهٴ پرونس بود، كه نهتنها شامل رويدادهاي سالانه بود، بلكه مقدار زيادي شعر، نثر و آهنگ را هم در بر ميگرفت. نخستين شمارهٴ آن مربوط به سال 1855